گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۷۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد

از کهکشان به فرقم تیغ دو دم نیامد

تا دانه امیدم خاکستری نگردید

دامن کشان به کشتم ابر کرم نیامد

گویا به خواب رفته است بخت سیه که امروز

حرفی رقم نمودم مو بر قلم نیامد

ز اهل کرم زمانه پیوسته بود مفلس

یا در زمانه مامرد کرم نیامد

در امتحان زلفش دل پای کرد قایم

در پله فلاخن این سنگ کم نیامد

از شوق آن بر ودوش روزی بغل گشودم

آغوش من چو محراب دیگر بهم نیامد

صائب چه چشم داری از فصلهای دیگر

این قسم نوبهاری برخاک نم نیامد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام