گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را

که از پوشیدن چشم است عینک دوربینی را

تو از تن پروری بار زمین گردیده ای، ورنه

به کاهش می توان کرد آسمانی این زمینی را

ز ناهمواری آرد ساده لوحی راه را بیرون

نمی باشد ثمر جز عقده دل خرده بینی را

به باد بی نیازی می رود جمعیت خرمن

نمی باشد خطر از برق آفت خوشه چینی را

ندارد نامداری حاصلی غیر از سیه رویی

غنیمت می شمارد خاتم ما بی نگینی را

ندارد شکوه ای از تیره بختی ها دل عارف

که خواهد از خدا آیینه خاکسترنشینی را

محال است از سر بی مغز سودا را برآوردن

که نتوان از خمیر آورد بیرون موی چینی را

گهر از ته نشینی یافت صائب این سرافرازی

سبک قدری چو کف لازم بود بالانشینی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام