گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید

از غنچه پیکان چه گره باد گشاید

گر عشق نبندد کمر غیرت فرهاد

پیداست چه از تیشه فولاد گشاید

چون نشتر الماس پر و بال ضعیفان

خون از دل بیرحمی صیاد گشاید

محکم شود از خون گره غنچه پیکان

از باده مرا چون دل ناشاد گشاید

در ناخن تدبیر کسان هیچ نبسته است

کز تیشه خود عقده فرهاد گشاید

آن روز زمین تخت سلیمان شود از گل

کز ابر هوابال پریزاد گشاید

از کاوش من دست نگه دار که این رگ

خون از مژه نشتر فصاد گشاید

بی یار موافق دل غمگین نشود باز

شمشاد گره از دل شمشاد گشاید

از سفله حذر کن گه سیری که فلاخن

سنگین چو شود دست به بیداد گشاید

وقت است که از خجلت دیوان تو صائب

گل دفتر خود را به ره باد گشاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام