گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۹۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا چنددلت برمن مهجور نبخشد

تا کی نگهت برنگه دور نبخشد

پروانه مغرورم ودربزم نسوزم

تا شمع به من مرهم کافور نبخشد

مغزش بخورد پشه نمرد مکافات

فیلی که به نقش قدم مور نبخشد

افسردگی این طوراگر ریشه دواند

ترسم که خزان برشجر طورنبخشد

تا هست گلیم سیه بخت به روزن

خورشید به ویرانه ما نور نبخشد

زودا که شود دنبه گدازاز نظرخلق

آن پهلوی چربی که به ساطور نبخشد

بردار بپیچد به صدآشفتگی تاک

گردور خودآن چشم به منصور نبخشد

زودا که به خاکستر ادبار نشیند

خرمن که به دست تهی مورنبخشد

صائب تو مهیای پریشانی دل باش

این شمع تجلی است که برطورنبخشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام