گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۵۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از تلخی می ساغر ما باک ندارد

این حوصله را هیچ کف خاک ندارد

گردن مکش از تیغ که این خانه تاریک

راهی به جز از روزن فتراک ندارد

تلخی بنه از سر که ندارد خطر از تیغ

آن قبه خشخاش که تریاک ندارد

در قلزم هستی نشود مخزن گوهر

هر کس دهن خود چو صدف پاک ندارد

از دل گره غم نگشاید می گلرنگ

از گریه گشایش گره تاک ندارد

دایم ز دل خویش بود رزق حریصان

قارون به کف از گنج به جز خاک ندارد

هم محمل لیلی نشود ناله زارش

هر کس چو جرس سینه صد چاک ندارد

در کام نهنگ ودهن شیر گریزد

صائب سر این مردم بیباک ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام