گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۳۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن کس که تمنای برو دوش تو دارد

گر خاک شوددست در آغوش تو دارد

بر چهره خورشید فروغ تو گواه است

این چشم پر آبی که در گوش تو دارد

در دولت بیدار دهد غوطه جهان را

فیضی که دم صبح بنا گوش تو دارد

جوشن چه کند با نظر مو شکافان

عاشق چه غم از خط زره پوش تو دارد

شوری که قیامت بودش غاشیه بر دوش

در زیر علم سرو قباپوش تو دارد

از آتش گستاخی می آب نگردد

مهری که حیا بر لب خاموش تو دارد

هر چند ندارد دل صائب خبر از خویش

اما خبر از خواب فراموش تو دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام