گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۸۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رخسار او ز می چو عرقناک می شود

هر سینه ای که هست ز دل پاک می شود

افزود آب ورنگ لبش از غبار خط

آن خون کجا نهفته به این خاک می شود

زان سان که موم می شود از شعله نور پاک

دل چون گداخت شعله ادراک می شود

از زهد خشک سرکشی نفس شد زیاد

آتش بلند از خس وخاشاک می شود

آدم ز خلق خوش به مقام ملک رسد

خونی که مشک ناب شود پاک می شود

بر هر که تیغ می کشد آن آفتاب روی

صائب چو صبح سینه من چاک می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام