گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۶۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن آفتاب رو چو خریدار من شود

گوهر سپند گرمی بازار من شود

من کیستم که یار خریدار من شود

گوهر فروز گرمی بازار من شود

هر چند گوهرم، ز حیا آب می شوم

گر خاک راه یار خریدار من شود

بنیاد من به آب رسانید آگهی

کو حیرتی که خانه نگهدار من شود

چون لشکر شکسته به صد راه می روم

کو جذبه ای که قافله سالار من شود

دربار من چو شمع به جز اشک و آه نیست

رحم است بر کسی که خریدار من شود

چون سرو نیست جز گره دل ثمر مرا

بیچاره قمریی که هوادار من شود

دیگر سیاهی از سر داغش نمی رود

گر آفتاب شمع شب تار من شود

ز اقبال عشق، باز چو بند قبا کنم

نه آسمان اگر گره کار من شود

سنگ از فروغ گوهر من آب می شود

این شیشه خانه چیست که زنگار من شود

دریا کف نیاز گشوده است از صدف

تا خوشه چین کلک گهربار من شود

از طوطیان گرانی زنگار می کشد

آیینه ای که واله گفتار من شود

از لشکر ستاره فزون است داغ من

چون صبح پنبه دل افگار من شود

تا کی غبار هستی موهوم همچو خواب

صائب حجاب دیده بیدار من شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام