گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک شب نمی رود که دل از جا نمی رود

آهم به سیر عالم بالا نمی رود

جایی نمی روی که دل بدگمان من

تا بازگشتن تو به صد جا نمی رود

آب حیات آتش افسرده، دامن است

مجنون عبث به دامن صحرا نمی رود

ای اشک شوخ چشم، به رفتن شتاب چیست

یوسف چنین ز پیش زلیخا نمی رود

از دل نبرد تلخی زهر فراق، وصل

زنگ از سرشت شیشه به صهبا نمی رود

کی می روم به عالم هوشیاری از جنون

کز کیسه ام هزار تماشا نمی رود

ما را مبر به کعبه که مستان عشق را

جز پای خم به جای دگر پا نمی رود

زان روی آتشین که دو عالم کباب اوست

دود از کدام خانه به بالا نمی رود

صائب اگر به سایه طوبی وطن کنم

از پیش چشم آن قد رعنا نمی رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام