گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر جا حدیث خامه من بر زبان رود

بلبل چو بیضه در بغل آشیان رود

مرغ ز دام جسته ز دل دانه می خورد

آدم دگر چرا به ریاض جنان رود

هر شاخ گل خدنگ به خون آب داده ای است

خونش به گردن است که در بوستان رود

خوش وقت بلبلی که در ایام نوبهار

از بیضه سر برآورد وپیش از خزان رود

زنگار خودپرستی از آیینه غرور

از خاکبوس درگه پیر مغان رود

نام ونشان حلال بر آن کس که در جهان

بی نام زندگی کند وبی نشان رود

بر عندلیب زمزمه عشق تهمت است

ورنه چرا شمیم گل از گلستان رود

ایمن مشو ز فتنه آن خال دلفریب

کاین دزد خیره در نظر پاسبان رود

صائب به درگه که ازین آستان رود

باجبهه ای که داغ وفا خانه زاد اوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام