گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۰۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با عاشقان عداوت گردون چه می کند

چشم بدحجاب به جیحون چه می کند

همواره ایمن است زسوهان حادثات

سیل گران رکاب به هامون چه می کند

باری نبرده اند به این کهنه آسیا

عشاق فارغند که گردون چه می کند

نتوان به خار بخیه زدن زخم لاله را

خواب اجل به دیده پر خون چه می کند

منعم که می نهد زر وگوهر به روی هم

غیر از تلاش پله قارون چه می کند

از دست خود لباس بود چند سرو را

بی حاصلی به مردم موزون چه می کند

ما از نگاه دور دل از دست داده ایم

یارب سخن در آن لب میگون چه می کند

عاشق ز جوش مغز خود آزار می کشد

غوغای وحش با سر مجنون چه می کند

صائب اگر نه سفله نوازست ودون پرست

چندین سپهر تربیت دون چه می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام