گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد

زان تیغ الحذر که ازو آب می چکد

زان چشم پر خمار می ناب می چکد

زان خانه الحذر که ازو آب می چکد

از سروبوستانی اگر آب می چکد

ناز از خرام آن گل سیراب می چکد

از روی تازه گل اگر آب می چکد

زان روی لاله رنگ می ناب می چکد

تا خون آرزو نشود خشک در جگر

خامی از این کباب چو خوناب می چکد

سیری زآب نیست جگرهای تشنه را

کی خون ما ز خنجر سیراب می چکد

سوراخ میکند جگر سنگ خاره را

خونابه ای که از دل بیتاب میچکد

بیداری من است که چون چشم مست یار

گاهی ازوخمار وگهی خواب می چکد

امروز نیست چشم مرا اشک لاله گون

زین زخم عمرهاست که خوناب می چکد

در کوی میکشان نبود راه بخل را

اینجا زدست خشک سبو آب می چکد

نسبت به صبح عارض او سیل تیره ای است

آب صباحتی که زمهتاب می چکد

بی چشم زخم مصرع رنگین صائب است

تیغ برهنه ای که ازو آب می چکد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام