گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حرف درشت بردل بی کینه می خورد

گر سنگ گوهرست به آیینه می خورد

از من علاج خصمی ایام یادگیر

یک شیشه می سر شب آدینه می خورد

خاری اگر شکسته شود زیر پای من

صد ناخن پلنگم برسینه می خورد

محروم شد سکندر اگر ز آب زندگی

نام سکندر آب ز آیینه می خورد

راز تو رفته رفته ز دل می دهد فروغ

از پرتو این گهر دل گنجینه می خورد

صائب ز کهنه ونو عالم گذشته است

با یار تازه خط می دیرینه می خورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام