گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۶۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کی غم مرا ز دل می احمر برآورد

صیقل چگونه ز آینه جوهر برآورد

آن را که هست در رگ جان پیچ وتاب عشق

چون رشته عاقبت ز گهر سربرآورد

از خوی آتشین تو هرجا سمندری است

انگشت زینهار ز هر پر برآورد

ز افتادگی غبار به دل ره مده که مور

عمرش تمام گردد اگر پر برآورد

خودبین مشو کز آب روان بخش زندگی

آیینه در به روی سکندر برآورد

چون آفتاب دولت دنیای زودسیر

هر روز سر ز روزن دیگر برآورد

قانع چو کهربا به پرکاه اگر شوم

صد چشم در گرفتن آن پربرآورد

پا در رکاب برق بود فصل نوبهار

صائب ز زیر بال چرا سربرآورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام