گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از شرم ناله ام که دل از کار می برد

بلبل به زیر پر سر منقار می برد

هرکس که بی شراب رود برکنار کشت

آیینه را به چشمه زنگار می برد

بر باغبان به چشم دگر می کند نگاه

مرغی که ره به رخنه دیوار می برد

زهاد را به باغ که تکلیف می کند

این خار خشک را که به گلزار می برد

زلف ز پا فتاده بود رشته امید

چشم ز کار رفته دل از کار می برد

تکلیف ماهتاب به من هرکه می کند

مجروح را به سیر نمکزار می برد

از بیم دستبرد تعدی ز بوستان

گل التجا به گوشه دستار می برد

زلف تو صد موذن تسبیح گوی را

کاکل کشان به حلقه زنار می برد

صائب چه نعمتی است که طبع غیور من

منقار بسته ام ز شکرزار می برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام