گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند

به تخم سوخته دلسوزی زمین چه کند

گل پیاده اوسرورا خجل دارد

اگر سوار شود در میان زین چه کند

اگر نه فکر عقیق دهان او باشد

کسی علاج جگرهای آتشین چه کند

چه مرده اید که رحمت به ما چه خواهد کرد

جز این لطف کند یار نازنین چه کند

ز وصف ذره بودبی نیاز پرتومهر

سخن بلند چو افتاد آفرین چه کند

یکی است نسبت برق فنا به آهن و موم

حصار عافیت خودکس آهنین چه کند

خیالش از دل تنگم چه می کشد صائب

به تنگنای صدف گوهر ثمین چه کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام