گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به زیر چرخ دل شادمان نمی باشد

گل شکفته درین بوستان نمی باشد

خروش سیل حوادث بلند می گوید

که خواب امن درین خاکدان نمی باشد

مخور ز ساده دلیها فریب صبح نشاط

که هیچ مغز درین استخوان نمی باشد

به هرکه می نگرم همچو غنچه دلتنگ است

مگر نسیم درین گلستان نمی باشد

دلیل رفتن دلهاست آه درد آلود

غبار بی خبر کاروان نمی باشد

دلی که نیست خراشی در اوزمین گیرست

زری که سکه ندارد روان نمی باشد

به طاقت دل آزرده اعتماد مکن

که تیره آه به حکم کمان نمی باشد

کناره کردن از افتادگان مروت نیست

کسی به سایه خود سرگردان نمی باشد

مکن کناره ز عاشق که زود چیده شود

گلی که در نظر باغبان نمی باشد

به یک قرار بود آب چون گهر گردد

بهار زنده دلان را خزان نمی باشد

به گنجهای گهر ماه مصر ارزان است

به هربها که بودمی گران نمی باشد

قدم زمیکده بیرون منه که جزخط جام

خط مسلمیی در جهان نمی باشد

گرانترست به دیوان حشر میزانش

به هر که سنگ ملامت گران نمی باشد

به چشم زنده دلان خوشترست خلوت گور

زخانه ای که در او میهمان نمی باشد

شکسته رنگی ما نامه ای است واکرده

چه شد که شکوه ما را زبان نمی باشد

هزار بلبل اگر در چمن شود پیدا

یکی چو صائب آتش زبان نمی باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرّخ نوشته:

در بیت ۸، مصراع دوم، “سرگران” به جای “سرگردان” صحیح‌ست:
کسی به سایه‌ی خود سرگران نمی‌باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام