گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۶۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زبستگی دل آگاه شادمان باشد

که لال را ز ده انگشت ترجمان باشد

شکسته پایی من برفلک گران باشد

پیاده هر که رودبار کاروان باشد

قدم برون منه از خودکه تیر کجرفتار

همان به است که در خانه کمان باشد

درین دوهفته که گل گرم محمل آرایی است

کسی چه در پی تعمیر آشیان باشد

و فابه وعده نمودن خوش است پیش از وقت

که ماه سی شبه بردیده ها گران باشد

زبان شکوه ما نیست شمع هر مجلس

چو سنگ آتش مادر جگر نهان باشد

برون ز عالم گل عشق را خیابانهاست

که سرو کوته آن عمر جاودان باشد

نتیجه نفس گرم عندلیبان است

که عمر شبنم گستاخ یک زمان باشد

امید هست خدامهربان شود صائب

طبیب اگر به من خسته سرگران باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام