گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

وفا طلب زجهان فنا نباید شد

امیدوار به این بیوفا نباید شد

درین قلمرو آفت به جز مقام رضا

دگر به هیچ مقامی رضا نباید شد

خوش است عالم آزادگی وعریانی

اسیر بند گران قبا نباید شد

برید دانه زخرمن به آسیا افتاد

زهمراهان موافق جدا نباید شد

درین زمانه حیات دو روزه بسیارست

رهین منت آب بقا نباید شد

سعادتی که زآغوش خار می گوید

که ناامید زلطف خدا نباید شد

ملایمت به خسیسان ثمر نمیدارد

چوگل به روی خس وخار نباید شد

نکرده دانه خود پاک چون ستاره صبح

غبار خاطره این آسیانباید شد

صریر خامه همین پند می دهد صائب

که با سیاه دلان آشنا نباید شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام