گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۲۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

همیشه از دل من آه سرد می خیزد

ازین خرابه شب و روز گرد می خیزد

دلیر بر صف افتادگان عشق متاز

که جای گرد ازین خاک مرد می خیزد

ستاره سوختگان فیض صبح دریابند

ز سینه ای که ازو آه سرد می خیزد

دل رمیده من می دود ز سینه برون

ز ملک هستی هرکس که گرد می خیزد

ز تخم سوخته نشو و نما نمی آید

کجا ز سینه من داغ و درد می خیزد؟

زمین بادیه عشق شورشی دارد

که هرکه خیزد ازو هرزه گرد می خیزد

در آن حریم که باشد زبان شمع خموش

ز مصحف پر پروانه گرد می خیزد

سماع اهل دل از روی شادمانی نیست

سپند از سر آتش ز درد می خیزد

به روی خاک کشد تیغ خود چو سایه بید

به من کسی که به قصد نبرد می خیزد

کجا مقید همراه می شود صائب؟

سبکروی که چو خورشید فرد می خیزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام