گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ازین بساط کسی شادمانه برخیزد

که از سر دو جهان عارفانه برخیزد

مدار دست ز دامان آه نیمشبی

که دل ز جای به این تازیانه برخیزد

اثر ز عاشق صادق درین جهان مطلب

که گرد راست روان از نشانه برخیزد

مآل تفرقه جمعیت است آخر کار

دل دو نیم به محشر یگانه برخیزد

قدم برون منه از شارع میانه روی

که از کنار غم بیکرانه برخیزد

ز درد هر سر مو بر تنم زبانی شد

به قدر سوز ز آتش زبانه برخیزد

ز طرف دامن گل آستین فشان گذرد

غبار هرکه ازین آستانه برخیزد

ملاحت تو برآورد گرد از دلها

ز خاک شور محال است دانه برخیزد

اگر به گل گذری، با کمال بیدردی

ز سینه اش نفس عاشقانه برخیزد

ز شعله بال سمندر نمی کند پروا

به می چه پرده شرم از میانه برخیزد؟

نفس شمرده زن ای بلبل نواپرداز

که رنگ گل به نسیم بهانه برخیزد

چو لاله مرهم داغش ز خون بود صائب

سیاه بختی هرکس ز خانه برخیزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام