گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۸۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ترا به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد

قیاس آب روان را به چاه نتوان کرد

در آفتاب قیامت توان به جرأت دید

نظر دلیر در آن روی ماه نتوان کرد

به رشته گوهر شهوار می توان سفتن

به گریه در دل سخت تو راه نتوان کرد

میسرست چو از روی یار گل چیدن

ستم ز دیدن گل بر نگاه نتوان کرد

گشاره روی محال است تنگدل گردد

زمین میکده را خانقاه نتوان کرد

خموش باش که چون خامه پریشان گوی

به حرف و صوت دل خود سیاه نتوان کرد

ز بس که حسن غیور تو سرکش افتاده است

ترا نگاه به طرف کلاه نتوان کرد

چو مو سفید شود بر مدار سر ز سجود

نماز فوت درین صبحگاه نتوان کرد

توان کشید ز فولاد ریشه جوهر

ز دل به سعی برون حب جان نتوان کرد

خوش است داغ که از لخت دل برآرد دود

همین چو لاله ورق را سیاه نتوان کرد

خدا به لطف کند چاره دل صائب

که مبتلاست به دردی که آه نتوان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام