گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۶۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صباح مستی و شام خمار می گذرد

خوشی و ناخوشی روزگار می گذرد

اگر ز شش جهت آیینه پیش رو دارم

ز هفت پرده چشمم غبار می گذرد

بیا که جوش گل بوسه است روی ترا

مرو که عمر چو باد بهار می گذرد

هر آنچه از پسر ناخلف رود به پدر

ز اهل عصر بر این روزگار می گذرد

همیشه روی تو یک پیرهن عرق دارد

که آب گوهر بر یک قرار می گذرد

به دامن افق آن صبح شوربختم من

که عمر خنده من در خمار می گذرد

بغیر خامه دریانژاد من صائب

که از سر گهر شاهوار می گذرد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام