گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جواب نامه ما را صبا نمی آرد

به چشم، کاغذی از توتیا نمی آرد

زمانه ای است که باد بهار با آن لطف

به سبزه مژده نشو و نما نمی آرد

نسیم برق عنان را چه پیش آمده است؟

که رو به کلبه احزان ما نمی آرد

به پرسشی نکند یاد، تلخکامان را

لب تو حق نمک را بجا نمی آرد

ازان سبب دل سوزن همیشه سوراخ است

که تاب دوری آهن ربا نمی آرد

چرا نسیم سر زلف در دل شبها

مرا به خاطر آن بیوفا نمی آرد؟

جواب نامه جانسوز شکوه ناکان را

به دست برق بده گر صبا نمی آرد

به ترک فقر، کلاه کسی سزاوارست

که سر فرود به بال هما نمی آرد

مجو ز سینه اغیار داغ غم صائب

زمین شور گل مدعا نمی آرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام