گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد

به قدر آبله هر پای دیده ور گردد

ترا ز گرمروان آن زمان حساب کنند

که نقش پای تو گنجینه گهر گردد

ز شرم حسن محابا نمی کند عاشق

حجاب عشق مگر پرده نظر گردد

توانگری ندهد سود تنگ چشمان را

که حرص مور ز خرمن زیادتر گردد

اگر ز پای درآید نیفتد از پرگار

به گرد نقطه دل هرکه بیشتر گردد

ز روشنایی دل نفس گوشه گیر شده است

که دزد در شب مهتاب بیجگر گردد

طمع ز عمر سبکرو مدار خودداری

چگونه سیل ز دریا به کوه بر گردد؟

کجا رسد خبر دوستان به مشتاقی

که از رسیدن مکتوب بیخبر گردد

بس است زهد مرا بویی از شراب کهن

که خار خشک فروزان به یک شرر گردد

کشیده دار عنان نظر ز چهره یار

که این ورق به نسیم نگاه برگردد

چنین به جلوه درآیند اگر بلندقدان

فلک چو سبزه خوابیده پی سپر گردد

به روی تازه قناعت کن از ثمر صائب

که سرو و بید محال است بارور گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام