گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۴۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لاله از رشک رخت خون جگر می گرید

آتش از گرمی خوی تو شرر می گرید

حلقه زد تا خط شبرنگ به گرد رخ او

هاله چون حلقه ماتم به قمر می گرید

سنگ را گریه به جان سختی فرهاد آید

آن نه چشمه است که در کوه و کمر می گرید

بر تهیدستی خود پیش در سیرابش

سر به دامان صدف مانده گهر می گرید

نیستم شمع که یکرنگ بود گریه من

هر سر مو به تنم رنگ دگر می گرید

دیده گریه شناسی اگرت در سر هست

شمع بسیار به درد و به اثر می گرید

بنمایید به جز آینه و آب، کسی

که به دنبال سرم روز سفر می گرید

بر سر سوختگان گریه گرمی سر کن

شمع در ماتم پروانه شرر می گرید

شرمت آید که بری ابر بهاری را نام

گر ببینی تو که صائب چه قدر می گرید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام