گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۳۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر خس و خار ز گرداب برون می آید

خواجه از عالم اسباب برون می آید

نشود عقل حریف می گلرنگ به زور

ناشناور کی ازین آب برون می آید؟

سد یأجوج سخن نیست به جز خاموشی

شیشه از عهده سیماب برون می آید

عشق با حسن بود در ته یک پیراهن

ذره با مهر جهانتاب برون می آید

می کند رحم تراوش ز دل سنگ ترا

اگر از دست گهر آب برون می آید

غفلت از تشنه لبی سوخت مرا در جایی

که به ناخن ز زمین آب برون می آید

خامشی مهر لب هرزه درایان گردد

بحر از عهده سیلاب برون می آید

کشتی عقل فکندیم به دریای شراب

تا ببینیم چه از آب برون می آید!

اگر آن موی کمر ترک خم و پیچ کند

صائب از رشته جان، تاب برون می آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام