گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۹۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خط ازان صفحه رخسار سخنساز شود

طوطی از پرتو این آینه غماز شود

در ته زلف، رخش پرده گداز نظرست

آه ازان روز که این آینه پرداز شود

از نظربازی بی پرده ارباب سخن

چشم کم حرف تو وقت است سخنساز شود

بحر کم ظرفتر از جام حباب است آنجا

لب میگون تو چون حوصله پرداز شود

اگر از کوی تو اندیشه پرواز کنم

نقش بر بال و پرم چنگل شهباز شود

بر رخ صبح، شفق پنجه خونین مالید

این سزایش که دگر پرده در راز شود

برگشاد دل ما دست ندارد تدبیر

به دریدن مگر این نامه ز هم باز شود

دل ما نیست تنک ظرف شکایت صائب

صبح محشر سر این شیشه مگر باز شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام