گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۸۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود

حسن از آیینه محال است که دلگیر شود

دهن تنگ تو هرجا که به گفتار آید

لب رنگین سخنان غنچه تصویر شود

بیقرار تو چو مجنون ننشیند از پا

چشم آهو اگرش حلقه زنجیر شود

هیچ جا تا هدف آرام نگیرد چون تیر

هرکه را جاذبه شوق عنانگیر شود

اثر ظلم مگر دامن ظالم گیرد

ورنه آن صبر که دارد که خداگیر شود؟

حرص از طینت پیران نبرد موی سفید

این تبی نیست که ساکن به طباشیر شود

اشتیاق لب شیرین ننشیند از جوش

خون فرهاد پس از کشته شدن شیر شود

در قیامت سپر آتش دوزخ گردد

سینه هر که در اینجا هدف تیر شود

آب در قبضه فولاد نخواهد ماندن

پیچ و تاب من اگر جوهر شمشیر شود

دانه سوخته خاک فراموشان است

هرکه مشغول به آب و گل تعمیر شود

شبنم از دیدن خورشید نمی گردد سیر

چشم صائب ز تماشای تو چون سیر شود؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام