گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پند ناصح به جنون من افگار افزود

شربت تلخ به بدخویی بیمار افزود

هیچ کس عقده ای از کار جهان باز نکرد

هرکه آمد گرهی چند بر این کار افزود

زهد را پیشه گرفتم که ز غفلت برهم

پرده غفلتم از جبه و دستار افزود

باعث کلفت من جوش هواداران شد

عکس طوطی به دل آینه زنگار افزود

هرکه آمد غمی از روی دلم بردارد

رخنه ای چند بر این سینه افگار افزود

شعله عشق ز تقلید بلندی گیرد

شور بلبل ز تماشایی گلزار افزود

عشق از روز ازل اینهمه دشوار نبود

هرکه در دل گرهی داشت بر این کار افزود

پشت آیینه به من چهره مقصود نمود

رغبت خیر من از صحبت اشرار افزود

شغل فرهاد گرفتن ز جوانمردی نیست

نتوان کوه غم خویش به کهسار افزود

چون قلم صحبت من تا به دورویان افتاد

هرچه کاهید ز کردار به گفتار افزود

این چه راه است که هرچند که مشکلتر شد

بیشتر درد طلب بر دل افگار افزود

هرقدر در چمن حسن تو گل افزون شد

شرم بیرحم به خار سر دیوار افزود

گرمتر کرد من سوخته را زخم زبان

شعله آتش سوزان ز خس و خار افزود

آه ازین رسم که هرچند که مشکل شد راه

عشق صائب به دل راهروان بار افزود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام