گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۲۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند

از بخیلی به قلم آب ز دریا نوشند

پیش ما تشنه لبان چند مکیدن لب خود؟

خون دل به ز شرابی است که تنها نوشند

نشأه در حوصله شهر شود زندانی

باده آن است که در دامن صحرا نوشند

به سفالین قدح خاک کجا پردازند؟

میکشانی که می از عالم بالا نوشند

گر فتد کاسه خونی به کف سوختگان

لاله سان سر بهم آورده به یک جا نوشند

ما همان مست جنونیم که دنباله روان

جام سرشار ز نقش قدم ما نوشند

عوض آب خضر، نقد دل مخموران

آب سردی است که در پرده شبها نوشند

صائب آن درد نصیبم که شود خون جگر

هر شرابی که به یاد من شیدا نوشند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام