گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به لبم بی تو چنان تند نفس می آمد

که ز تبخاله ام آواز جرس می آمد

سالم از بادیه ای برد مرا بیخبری

که ز هر خار در او کار عسس می آمد

ناله مرغ گرفتار اثرگر می داشت

گل نفس سوخته تا کنج قفس می آمد

به شتابی دل ازین وادی خونخوار گذشت

که ز هر آبله اش بانگ جرس می آمد

آرزو خار و خسی نیست که آخر گردد

ورنه با شعله خوی تو که بس می آمد؟

به چه تقصیر به زندان گهر افکندند؟

آن که چون آب به کار همه کس می آمد

به تهیدستی من موج کجا می خندید؟

از حباب من اگر ضبط نفس می آمد

فارغ از پرسش دیوان قیامت می شد

اگر آن دشمن جان بر سرکس می آمد

بوالهوس بر سر کوی تو مجاور می بود

گر حقیقت ز سگ هرزه مرس می آمد

صائب آن شوخ اگر درد محبت می داشت

کی به دلجوئی ارباب هوس می آمد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام