گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هرکه اینجا ز جگر آه ندامت نکشد

نفس صاف ز دل صبح قیامت نکشد

هرکه خواهد که گرانسنگ بود میزانش

به که امروز سر از سنگ ملامت نکشد

تا ازان یار سفر کرده نگیرد خبری

اشک ما پای به دامان اقامت نکشد

نفس سوخته عشق ز پا ننشیند

تا گلاب از گل خورشید قیامت نکشد

سایه عشق گران است، عجب نیست اگر

سرو در زیر پر فاخته قامت نکشد

کرده ام خنده به ارباب ملامت صائب

اره چون بر سر من سین سلامت نکشد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام