گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۶۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند چون طفل ز انگشت کسی شیر کشد؟

ز استخوان چند کسی ناز طباشیر کشد؟

شوخی حسن نماند به ته پرده شرم

برق را ابر محال است به زنجیر کشد

صدف ما به رگ ابر دهن وا نکند

زخم ما آب ز سرچشمه شمشیر کشد

نتواند سخن عشق کشید از من، غیر

بیجگر طعمه چسان از دهن شیر کشد؟

به خرابی چو توان گشت ز سیلاب ایمن

چه ضرورست کسی منت تعمیر کشد؟

هرکه داند کرم از عفو چه لذت دارد

خجلت جرم ز ناکردن تقصیر کشد

خواب سودازدگان مشق جنون است تمام

از معبر چه کسی منت تعبیر کشد؟

گره رشته بود مانع جولان گهر

دل چسان پای ازان زلف گرهگیر کشد؟

نیست چون دامن صحرای طلب را پایان

به چه امید کسی زحمت شبگیر کشد؟

می شود رزق کمان دست نوازش صائب

گرچه بر خاک هدف را کشش تیر کشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام