گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۲۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی تب و تاب به مخمور شرابی نرسد

تا به آتش نرود کوزه به آبی نرسد

به چه امید به گرد دل خوبان گردد؟

ناله ای را که ز کهسار جوابی نرسد

طمع بوسه و امید شکرخند کراست؟

که به ما زان لب شیرین شکرابی نرسد

زندگی چون شرر از سوختگان است مرا

آه اگر از جگری بوی کبابی نرسد

گل مگر بست ز شرم تو دکان را، کامروز

به دماغم ز چمن بوی گلابی نرسد

عمر چون سیل به این سرعت اگر خواهد رفت

فرصت چشم گشودن به حبابی نرسد

تو به ویرانی دل کوش که آن گنج گهر

نیست ممکن که به هر خانه خرابی نرسد

نیست انصاف که از بحر تو با این وسعت

صائب تشنه جگر را دم آبی نرسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام