گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد

داغ تبخال به کنج لب کوثر سوزد

آستین دست ندارد به چراغ گل داغ

این چراغی است که تا دامن محشر سوزد

آتش عشق ز خاکستر هندست بلند

زن درین شعله ستان بر سر شوهر سوزد

از می این چهره که امروز تو افروخته ای

گر کنی باد زن از بال سمندر، سوزد

از کلاه نمدی دود کند اخگر عشق

این نه عودی است که در مجمر افسر سوزد

به که سر بر سر بالین سلامت بنهم

چند از پهلوی من سینه بستر سوزد؟

از چه برده است نواهای ملال انگیزت؟

که بر افغان تو صائب دل کافر سوزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام