گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روزگار طرب و نوبت غم می گذرد

ماتم و سور جهان زود ز هم می گذرد

خواب آسودگی و عرصه هستی، هیهات

صبح ازین مرحله با تیغ دو دم می گذرد

چه کند عرصه ایجاد به دلتنگی ما؟

سخن از تنگی صحرای عدم می گذرد

ماه و خورشید نتابند رخ از سیلی عشق

سکه را حکم به دینار و درم می گذرد

هیچ کس نیست که در فکر دل خود باشد

عمر مردم همه در فکر شکم می گذرد

لب لعل تو به این آب نخواهد ماندن

دور فرماندهی خاتم جم می گذرد

این چه چشم است که از غمزه بی زنهارش

آب تیغ از سر آهوی حرم می گذرد

صائب از اهل حسد می گذرد بر دل من

آنچه بر آینه از صحبت نم می گذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام