گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه همین فکر مرا روز به من نگذارد

که به خوابم گل شب بوی سخن نگذارد

هر عقیقی که دلش در گرو نام بود

پشت آسوده به دیوار یمن نگذارد

سر زلفی که من از شام غریبان دیدم

هیچ سودازده ای را به وطن نگذارد

گل اگر شرم ز روی چمن آرا نکند

آرزو در دل مرغان چمن نگذارد

چون سهیل عرق شرم دلم می لرزد

که کسی دست بر آن سیب ذقن نگذارد

یک سحر لاله خورشید نیاید بیرون

که فلک داغ نوی بر دل من نگذارد

در فسونسازی آن چشم سیه حیرانم

که خموش است و کسی را به سخن نگذارد

چون برم سر به گریبان خموشی صائب؟

که گریبان من از دست، سخن نگذارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام