گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حسن نو خط تو سرمایه نازی دارد

که ز هر حلقه خط چشم نیازی دارد

گر چه از غمزه بیرحم تو دل نومیدست

به سر زلف تو امید درازی دارد

حسن خود رای مسخر نشود شاهان را

دل محمود به این خوش که ایازی دارد

آن کس از خار ره عشق تواند گل چید

که ز هر آبله ای چشم فرازی دارد

به که از کف ندهد شیوه مردم داری

هر که چون دیده، در خانه بازی دارد

سینه گرم تو از جوش نیفتد صائب

که عجب زمزمه گوش گدازی دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام