گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گرفتاری به قدر رشته آمال می باشد

دلی کز آرزو شد پاک فارغبال می باشد

شبیخون نسیم صبح را افسانه می داند

سر هر کس گرانخواب از می اقبال می باشد

شدم سر در هوا از کوته اندیشی، ندانستم

که باغ دلگشا اینجا به زیر بال می باشد

زجمعیت نباشد بهره ای چشم حریصان را

زخرمن گرد رزق دیده غربال می باشد

همان بهتر که نگشایی لب پرشکوه ما را

چه غیر از خون گره در پرده تبخال می باشد؟

ندارد چون سر بیمار آسایش به یک بالین

زبان هر که در فرمان قیل و قال می باشد

نگردد چشم حسرت مانع عمر از سبکسیری

کجا سد ره آب روان غربال می باشد؟

زغفلت عین ادبارست اقبال خودآرایان

که دایم دیده طاوس در دنبال می باشد

صدف را می شود مهر خموشی دانه گوهر

زبان و اصلان از لاف و دعوی لال می باشد

مرا هم صبح امید از خط او می شود طالع

شب ادبار اگر آبستن اقبال می باشد

زتسلیم و رضا آزاده ای صائب خبر دارد

که در فقر و غنا حالش به یک منوال می باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام