گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۱۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشد

شود ماتم سرا عالم چو دل غمناک می باشد

دهد چون مشکلی رو، دست در دامان ساقی زن

که می روشنگر آیینه ادراک می باشد

به فکر عالم بالاست دل در خاکساریها

نظر بر ابر دارد دانه تا در خاک می باشد

مرا آن کس که در بند لباس آرد نمی داند

که بر عاشق گریبان حلقه فتراک می باشد

زغیرت خون شبنم می خورد بلبل، نمی داند

که آب روی گل از دیده نمناک می باشد

نباشد هیچ دست از دست اهل جود بالاتر

که هر نخل بلندی زیر دست تاک می باشد

بود بر نهر حکم چشمه در هر حالتی جاری

زبان هم پاک می گردد اگر دل پاک می باشد

مرا از چنگل و منقار باز این علم حاصل شد

که هر نار است درگیرندگی چالاک می باشد

چو داغ لاله صائب از سیاهی برنمی آید

دل هر کس کباب از روی آتشناک می باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام