گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۷۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد

عجب آهوی مشکینی گرفتار کمندم شد

دم عیسی کند کار دم شمشیر با جانم

گوارا بس که درد او به جان دردمندم شد

من آن آتش نوا مرغم که در هر دامی افتادم

به دفع دیده بد دانه اش یکسر سپندم شد

درین مدت که چون آب روان در پایش افتادم

چه غیر از بار دل حاصل از ان سرو بلندم شد؟

منم آن غنچه دلگیر باغ آفرینش را

که خواب نرگس مخمور تلخ از زهر خندم شد

تلاش چاه بیش از جاه دارم چون مه کنعان

که از افتادگیها پایه عزت بلندم شد

زهربندی به آن پیمان گسل افزود پیوندم

زتیغ او جدا هر چند صائب بندبندم شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام