گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد

که از لرزیدن من آسمانها چون زمین لرزد

زچشم بد خطر افزون بود رنگین لباسان را

زصحرا بیش در فانوس شمع دوربین لرزد

فروغ لعل و یاقوتم که بر کوه است پشت من

نیم شمعی که بر پرتو زباد آستین لرزد

به آه سرد چون زحمت دهم آن نازپرور را؟

که از سرمای گل چون برگ بید آن نازنین لرزد

ندارد یاد چون من بیقراری صفحه دوران

که نامم همچو دست رعشه داران در نگین لرزد

به شمع صبحدم پروانه را چندان نلرزد دل

که وقت خط به رخسار تو زلف عنبرین لرزد

دل از جان بر گرفتن نیست کار هر تنک ظرفی

عجب نبود عرق بر چهره آن مه جبین لرزد

به قدر حاصل از دنیا بود غم قسمت هر کس

به خرمت صاحب خرمن فزون از خوشه چین لرزد

زحرف سرد ناصح عاشق صادق نیندیشد

کی از باد خزان بر خویش سرو راستین لرزد؟

زبان در کام کش صائب اگر آسودگی خواهی

که دایم شمع بر جان از زبان آتشین لرزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام