گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۹۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد

از این آتش به جای دود ریحان سر برون آرد

ندارد حاصلی سوز محبت را نهان کردن

که عود زیر دامن از گریبان سر برون آرد

مشو زان لعل سیراب از جواب خشک رو گردان

که این موج سراب از آب حیوان سر برون آرد

به پای هر که از کوتاه بینی بشکنم خاری

زپیش دیده من همچو مژگان سر برون آرد

به خواریهای دوران صبر کن گر از عزیزانی

که از زندان به خوابی ماه کنعان سر برون آرد

ندارد گفتگوی مردم دیوانه توجیهی

چسان تعبیر از این خواب پریشان سر برون آرد؟

زجمعیت نباشد بهره ای کوتاه دستان را

که از دریای گوهر خشک مرجان سر برون آرد

بود چون صبح هر کس در طریق عاشقی صادق

زچاک سینه اش خورشید تابان سر برون آرد

در آن محفل که باشد در کمین صد آستین افشان

چگونه شمع ما از زیر دامان سر برون آرد؟

همان از شرم باشد حلقه بیرون در صائب

به قمر سرو اگر از یک گریبان سر برون آرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام