گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل من بیقرار از شعله آواز می گردد

سپند من ازین آتش سبک پرواز می گردد

زدست رد نتابد رو طلبکار قبول حق

که موج از سیلی ساحل به دریا باز می گردد

دل ما را نوای مطربان در وجد می آرد

کباب ما به بال شعله آواز می گردد

ورق گردانی عمر زلیخا نامه ای دارد

که انجام محبت خوشتر از آغاز می گردد

به دست آرزو هر کس دهد مجموعه دل را

چو اوراق خزان بازیچه پرواز می گردد

غبار تن نگیرد دامن دلهای قدسی را

قفس بر مرغ وحشی شهپر پرواز می گردد

صفای باطن از دل می زداید علم ظاهر را

که پنهان جوهر آیینه از پرداز می گردد

حذر می کردم از خال و خط خوبان، ندانستم

که مرغ زیرک آخر قسمت شهباز می گردد

درافشای محبت نیست جرمی عشقبازان را

صدف آب از فروغ گوهر این راز می گردد

زباغ افزون گل از منع تماشا می توان چیدن

تماشایی عبث محروم ازین در باز می گردد

به اندک روزگاری می گشاید شهپر شهرت

به صائب هر نواسنجی که هم پرواز می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام