گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز خط آیینه روی که جوهردار می گردد؟

که در پیراهن آیینه جوهر خار می گردد

خجالت می کشم از نامه های بی جواب خود

که بار خاطر آن رخنه دیوار می گردد

جدا از پرتو رخسار او آیینه ای دارم

که صیقل تا کمر در سبزه زنگار می گردد

قدم از خار می دزدیدم از کوتاه بینیها

ندانستم که خار پا گل دستار می گردد

یکی شد با فروغ مهر تا شبنم برید از گل

چه دولتها نصیب دیده بیدار می گردد

رگ خواب مرا ذوق شبیخون گلی دارد

که چشم شبنمی گر می پرد بیدار می گردد

اگر سنگ کمی داری ترازو را فلاخن کن

که اینجا محتسب پیوسته در بازار می گردد

اگر از شکر زلفش یک نفس خاموش بنشینم

زکافر نعمتی مو بر تنم زنار می گردد

در آن محفل که صائب می کند میخانه پردازی

سر خورشید از یک ساغر سرشار می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام