گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۲۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شود

کف سبک در بحر از بالانشینی می شود

هر پر کاهی بود در دیده اش بال هما

صاحب خرمن کسی کز خوشه چینی می شود

کوته اندیشان ز استقبال غم آسوده اند

دردهای نسیه، نقد از دوربینی می شود

در مقام خویش باشد چوبکاری را ثمر

چوب گل سوداییان را چوب چینی می شود

رشته مریم کمند سوزن عیسی نشد

روحهای آسمانی کی زمینی می شود؟

ساده لوحی می کند هموار بر خود هر چه هست

رشته جان پرگره از خرده بینی می شود

با دل نازک کند اندک ملالی کار سنگ

موی سهلی سرمه آواز چینی می شود

صاف با آفاق کن صائب دل خود را که صبح

مشرق خورشید از روشن جبینی می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام