گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سالکان خودنما قطع بیابان می کنند

و اصلان چون آسمان در خویش جولان می کنند

گوشه عزلت گلستان است بر ارباب فقر

شیر مردان در قفس عیش نیستان می کنند

سنگ طفلان است باغ دلگشا دیوانه را

پسته ما را به زخم سنگ خندان می کنند

طاق ابرویی که من دیدم ازین سنگین دلان

قبله را در گوشه گیری طاق نسیان می کنند

قسمت ما سینه چاک و دل صدپاره است

از همان گلبن که مردم گل به دامان می کنند

جلوه رنگین ندارد عاقبت، هشیار باش

شهپر طاوس را آخر مگس ران می کنند

گر چنین صائب به شور آیند ارباب سخن

شور محشر را حصاری در نمکدان می کنند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام