گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۰۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟

آه صبح و گریه شبها به فریادم رسد

دامن صحرا نبرد از چهره ام گرد ملال

می روم چون سیل تا دریا به فریادم رسد

از سواد شهر خاکسترنشین شد اخگرم

کو جنون تا دامن صحرا به فریادم رسد

کوه غم شد آب از فریاد عالمسوز من

کیست دیگر در دل شبها به فریادم رسد؟

جوش گل را گوش عاشق نغمه من مانده کرد

ناله بلبل کجا تنها به فریادم رسد

می روم از خویش بیرون پایکوبان چون سپند

تا کجا آن آتشین سیما به فریادم رسد

می توانم روز محشر شد شفیع عالمی

ناله امروز اگر فردا به فریادم رسد

در بیابانی که از گم کرده راهان است خضر

چشم آن دارم که نقش پا به فریادم رسد

تیزتر شد آتشم از نغمه خشک رباب

تن زنم تا قلقل مینا به فریادم رسد

شعله آواز، صائب برق زنگار دل است

مطربی کو تا درین سودا به فریادم رسد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام