گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خاطر آزرده را سیر گلستان می گزد

شور بلبل، خنده گل، بوی ریحان می گزد

موسی از شرم صفای ساعد سیمین او

همچو طفلان آستین خود به دندان می گزد

هر که را افتاد بر لبهای میگون تو چشم

تا شکرخند قیامت لب به دندان می گزد

آسمان را دل نسوزد بر شکایت پیشگان

دایه بیزارست از طفلی که پستان می گزد

(برق می خواهد به من تعلیم بیتابی دهد

شعله شوق مرا تحریک دامان می گزد)

تا زکف داده است صائب دامن وصل ترا

گاه پشت دست و گاهی لب به دندان می گزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام